|
lahzehayetanhayi |
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگر صدایت را نخواهد شنید [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:49 ] [ niki ]
[ ]
فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنی ؟ - نه . - چرا گریه می کنی ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - جون قشنگ نیستم . - قبلا اینو به تو گفتن ؟ - نه . - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم . - راست می گی ؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد. چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!! [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:46 ] [ niki ]
[ ]
دل تو اولین روز بهار... دل من آخرین جمعه سال... و چه دورند و چه نزدیک به هم!
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:35 ] [ niki ]
[ ]
ديشب براي نبودنت گريستم امشب به ياد روزهاي بودنت . . . [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:32 ] [ niki ]
[ ]
معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با دیگری است ، معذرت خواهی یعنی ؛ اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره...
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:42 ] [ niki ]
[ ]
کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود ؛
روی ساحل نوشت : دریا دزد کفشهای من... مردی که از دریا ماهی گرفته بود ، روی ماسه ها نوشت: ... دریا سخاوتمندترین سفره هستی... موج آمد و جملات را با خود شست... تنها برای من این پیام را گذاشت که ؛ برداشتهای دیگران در مورد خودت را ، در وسعت خویش حل کن تا دریا باشی... [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:42 ] [ niki ]
[ ]
من مرد هستم .
دستـانم از تو زِبرتر و پهن تر است صورتم ته ریشى دارد . قلبم به وسعـتِ دریا . جاىِ گریـه كردن به بالكن میروم و سیـگار دود میــــكنم . من با همان دستان پهن و زبر تو را نوازش میكنم! با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسم و تو آرام میشوى آنقدر من را نامـرد نخوان . فقط به من نـخ بده تا زمین و زمان را برایت بدوزم . فقط با من روراست باش تا دنیا را به پایت بریزم . ...هی! من یک مرد هستم نگاه به بازوی ستبر و صدای مردانه ام نکن! خیلی وقتها بی صدا میشکنم ! [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 19:40 ] [ niki ]
[ ]
- چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!
-میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن. - قلبمو هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی -اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال تو هست:خدای مهربون، فکرای قشنگ وقلب کوچیک من
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 15:22 ] [ niki ]
[ ]
- قاب عکستو زدم جای ساعت دیواری , از اون موقع به بعد تو شدی تمومه لحظه هام . . .
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 15:19 ] [ niki ]
[ ]
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 19:55 ] [ niki ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 17:16 ] [ niki ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 17:16 ] [ niki ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 17:15 ] [ niki ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 17:14 ] [ niki ]
[ ]
[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 1:1 ] [ niki ]
[ ]
از پشیمانی و از اینكه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!... در جواب صدایی بی وقفه می گفت: "دستگاه مشترك مورد نظر خاموش می باشد!!!"
[ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 1:0 ] [ niki ]
[ ]
چن روزی بود فکرم به این سوال مشغول شده بود که واقعا زندگی یعنی چی؟ آیا ما زندگی رو همونی که تصور کردیم و می خواستیم پذیرفتیم؟ دوست دارم نظر شما رو هم در این باره بدونم.... سلام فروزان [ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 22:56 ] [ niki ]
[ ]
آهای خدایی که خبر از منه خسته داری یه دنیا حرف از آدمای دلشکسته داری فقط تو میدونی چشام چه بی فروغه امشب تنها تو شاه کلید این درای بسته داری خدا کمک کن بتونم دوباره رو به راه شم مثل قدیما رنگ شب به آسمون بپاشم گمون کنم اگه بخوای به من عنایت کنی بهتره با داغ دلم نذاری تنها باشم خدا صدام کن که صدات غروب گریه هامه یه دنیا درد بی امون تو غربت صدامه
[ چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ] [ 17:17 ] [ niki ]
[ ]
شاید روزی فرا برسد که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید
پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب ، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که ازقلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند وکمکش کنید تا زنده بماند ونوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند ودخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند … [ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ] [ 16:32 ] [ niki ]
[ ]
سال هاست سكوت كرده ام پاي صحبت دلم در چشم هايم خيره شو ! حرفي اگر مانده همين حالا چشمانم را بگو ... شايد كه فردا چشمانم هم فرو روند در سكوت ...! [ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ] [ 16:30 ] [ niki ]
[ ]
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت [ سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ] [ 16:28 ] [ niki ]
[ ]
سلام این دفه براتون یه نظر سنجی گذاشتم دوست دارم شرکت کنین و بعد با اسم خودتون اجراش می کنم! خوشحال میشم که نظر بدین..... 2osti yani gozashtan az marz ha mehdi doosti yani befahmi ke dige faghat khodet nisti o khodet
narges دوستی یعنی ترنم شقایق saniya دوستی یعنی داشتن اونی که ستایش کردنش تمومی نداره مثه تو! ![]() امیر علی [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 17:20 ] [ niki ]
[ ]
مهم نیست که توادد لیست مسنجرمون چند نفر ادد شدن.مهم اینه که تو قلبمون یه نفر ادد شده باشه تا با هم آن بشیم...با هم آرشیو زندگی رو مرور کنیم وبا هم آف بشیم...اما...باید یادمون باشه که پسوورد دوستیمون رو طوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه! [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 17:18 ] [ niki ]
[ ]
همیشه سرکلاس املا دوستت دارم
رو اشتباه مینوشتم
تا معلم منو
جریمه کنه و
در یک ورقه
سفید
هزار مرتبه
بنویسم:
"دوستت
دارم"
[ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 17:15 ] [ niki ]
[ ]
سه نکته را در قالب سه درس آموختم: درس اول: بيهوده عشق را روي کاغذ اسير نکن و به صلابه نکش که اسيرت مي کند و به صلابه ات مي کش درس دوم: چون عشق را در گوشه اي نوشتي سعي بر پاک کردن آن مکن که نمي تواني... پس اسيريت مبارک درس سوم: چون که اسير شدي و به قفس افتادي نمير... بمان و دنيا را از درون قفس تماشا کن... دنيا از ديد يک زنداني ابدي تماشاييست!!! [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 17:7 ] [ niki ]
[ ]
در سکوت دادگاه سرنوشت [ سه شنبه دهم اسفند 1389 ] [ 16:47 ] [ niki ]
[ ]
[ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ] [ 19:40 ] [ niki ]
[ ]
[ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ] [ 19:37 ] [ niki ]
[ ]
صبر کردن
دردناکه
شاید او تنها تر از من باشد
چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم... ای خدا بازم خودت هوای مارو داشته باش... [ سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389 ] [ 19:31 ] [ niki ]
[ ]
پروردگارابه من بياموز دوست بدارم کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عاشقمنيستند...بگريم براي کساني که هرگز غمم را نخوردند...به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم به کساني که محبتي درحقم نکردند [ شنبه بیست و سوم بهمن 1389 ] [ 22:25 ] [ niki ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |